از تبار خورشید...

دلنوشته های دخترکی از تبار خورشید

سکوت

به بچه ها که خوشحال و خندان , آسوده از هر فکر و خیالی میدوند نگاه میکنم....

سکوت کرده ام اما بلندتر از فریاد...

از خود میپرسم چه شد مرا؟ چرا چنین شد؟ 

چندیست که از خود واقعیم فاصله گرفتم وتغییراتی طبیعتا منفی در من به وجودآمده....

.

.

نمیدانم چه شد....

۳
02 May 13:28 جناب قدح
سلام :)

امان از این سکوت های پر از فریاد ...

عیدتون مبارک :)

سلام جناب قدح:)

.....
همچنین:)

02 May 15:01 میم . الف
سکوت ...

....

:)

02 May 16:07 حوا ...
فقط خودتی که می‌تونی حالِ خودت رو خوب کنی :)

حوای عزیز بعضی وقتا واقعا نمیشه....

02 May 17:42 احمد حیدری
گاهی این حس هایی که در آدم بوجود میاد لازمه. چون باعث تفکر و در ادامه تغییرات مثبت میشه. :)

خداکنه...

:)

02 May 19:02 ح. شریفی
ان شاءالله که حالتون خوب شه

:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
زندگی آب روان است روان میگذرد
هرچه اقبال منو توست همان میگذرد....
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان