از تبار خورشید...

دلنوشته های دخترکی از تبار خورشید

شیشه ی عطرم شکسته بود!

 هرگز شیشه عطر از دستتان افتاده که بشکند؟

شیشه ی عطرم شکسته بود!

حیاط پر از بوی خدا شده بود!

ستاره ام - درشت و درخشان-

روبه رویم پشت به دیوار،

سر بر گریبان برده بود

و من در آغوش ماه

برای همیشه به خواب رفته بودم!

با گونه ی خیس و کبود سیزده سالگی ام

که جای آخرین بوسه ی مادرم بود!


                                               حسین پناهی

۷
10 May 18:59 میم . الف
زیبا ...

^__^


زیبا بود !!!

^__^

11 May 14:05 حوا ...
من یک بار شیشه عطری که تازه خریده بودم رو شکستم :(

ای وای:(

اشکال نداره رد بلا بوده حتما :)))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
زندگی آب روان است روان میگذرد
هرچه اقبال منو توست همان میگذرد....
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان