از تبار خورشید...

دلنوشته های دخترکی از تبار خورشید

پایان...

خلاصه که هر شروعی پایانی دارد و....

اینم از این هفته مثل یک چشم به هم زدن تموم شد و رفت.برای اولین تجربه میشه گفت عالی بود.

از همه بیشتر دلم برای آنا تنگ میشه

از حق نگذریم دلم برای اون یونیفرم سفید و کارتی که اسمم روش نوشته بود هم خیلی تنگ میشه

از هفته بعد دوباره مدرسه اوفففففف

٤٥روز تا تعطیلات تابستونی باقی مونده 

این تابستون رو  نمیترکونم 

چون تابستون های قبل رو هم نتونستم بترکونم:|

۶
19 May 03:16 حوا ...
می‌ترکونی :)

:))))

فکر نکم؛)

19 May 11:01 آرام :)
سعی کن بترکونی:)

هعیییی

اگه شد چشم:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
زندگی آب روان است روان میگذرد
هرچه اقبال منو توست همان میگذرد....
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان