از تبار خورشید...

دلنوشته های دخترکی از تبار خورشید

چه زود گذشت

همیشه به گذشته فکر کردن و گاهی هم توی گذشته زندگی کردن خوب نیست،یعنی اصلا خوب نیست.اما گاهی وقتا یک عطر یا یک آهنگ آدم رو اونقدر تو گذشته و خاطرات غرق میکنه که وقتی آدم به خودش میاد و چشم هاش رو برای چندثانیه میبنده حس میکنه که همین چندساعت پیش اتفاق افتاده با اینکه سالها از اون لحظه میگذره ....

ماه رمضان رو خیلی دوست دارم اما ٤ رمضانه که دیگه صفای گذشته رو واسم نداره

من عاشق زولبیا و بامیه های خوش عطر قنادی سر نبش خیابونم اما ٤سال میشه که از اون خیابون دورم ،به جاش چهارسال میشه که زولیبا و بامیه خوشمزه مامان پز میخورم اما از نظر من اونا چیزدیگه ای بودن و مزه اش همیشه زیر دندونامه

سفره ی افطار از این سر خونه تا اون سر  وای که چه صفایی داشت و صدای ربنا هم میپیچید تو خونه و عجیب روحنواز بود

اختلات دوستانه ی منو دوستام بعد از نماز مغرب تا ساعت ١٢ شب که الحق خوش میگذشت و گاهی صدای مامان و خاله بلند میشد که شماها چی میگین بهم که حرفاتون تموم نمیشه و صدای قهقه ما باز توی هفت آسمون میپیچید...

من به گذشته فکر نمی کنم اما گاهی گذشته منو وادار میکنه که بهش فکر کنم و با خودم بگم چه زود گذشت....

۶
20 May 21:20 Niloo .hmd
گذشته دیگه تکرار نمیشه
میگن بهش فکر نکنید
ولی سخته
وقتی میبینی یه چیزایی دیگه هیچوقت تکرار نمیشه

بله

بهش فکر نمیکنم
خیلی.....

21 May 06:12 حوا ...
خاطرات رو نمیشه چال کرد...

درسته....

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
زندگی آب روان است روان میگذرد
هرچه اقبال منو توست همان میگذرد....
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان